محل تبلیغات شما



نخستین روز اردی بهشت است. حالا حتما برگ ها در پشت پنجره در سبزی جوان خود در رقص اند. کلمات سیاه ات در سرم می چرخند. چه می توان گفت ازین کنایاتی که ابلغ من التصریح اند. راستی اگر من تمام نکبت و عفن هستی ات هستم چرا تمام حقیقت را یک باره بر صورتم نمی کوبی؟ من سال هاست که از پس آن پاییز باخته ام، غرورم، کسانم، آرزوهایم، خنده هایم، غوطه ور شدن میان سطرهای کتاب هایم را. یک کلمه بیش و کم نه می میراند و نه اعجاز می کند. خنجر آخته و بران صداقت برایم خوش تر از کارد بی اعجاز و کند تحمل است.


هجوم خاطره ها، برگ های خیس باران خورده، چمدان های به هم ریخته، دل تنگ، ترس، غریبه های نامهربان، ضرب و جمع اعداد و تبدیل هر متر و مقیاس، کافه ها و عطرها در سرم می چرخند، چشم هایم تار و دلم آشوب می شود، می خوابم. 


اﻧﮕﺎﺭ ﺗﻚ ﺑﻪ ﺗﻚ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﺑﻴﮕﺎﻧﻪ اﻧﺪ. اﻧﮕﺎﺭ ﻛﻦ ﻛﻪ ﻧﻤﻲ ﺩاﻧﻨﺪ ﺭﺳﻢ ﺩﻝ ﻣﻦ ﭼﻴﺴﺖ. ﺑﻪ ﻃﻌﻦ و ﻟﻌﻦ و ﺗﺤﻘﻴﺮ ﻣﻲ ﻧﻮاﺯﻧﺪﻡ. ﺩﻭﺳﺖ ﺩاﺷﺘﻦ و ﮔﻔﺘﻦ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩاﺭﻡ و ﺷﻨﻴﺪﻥ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩاﺭﻡ ﺳﻬﻢ اﻧﺤﺼﺎﺭﻱ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ اﺯ ﻫﻢ اﺳﺖ. اﮔﺮ ﻧﻴﺴﺖ اﻳﺮاﺩ اﺯ ﺑﻲ ﺑﺎﻭﺭﻱ اﺳﺖ, اﻳﺮاﺩ اﺯ ﻳﺎﺩ ﺑﺮﺩﻥ ﻫﺎ و ﻣﻨﻔﻌﺖ ﺟﺴﺘﻦ ﻫﺎ و ﺑﻲ ﺧﻴﺎﻟﻲ ﻫﺎﺳﺖ. اﻳﺮاﺩ اﺯ ﻣﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﻲ ﺑﺎﻭﺭ ﺑﻪ ﺧﻮﻳﺸﺘﻦ اﻡ و ﺗﻮ ﻧﻴﺰ ﭘﻴﺶ اﺯ ﺳﭙﻴﺪﻩ ﺳﻪ ﺑﺎﺭ اﻧﻜﺎﺭﻡ ﺧﻮاﻫﻲ ﻛﺮﺩ. 


تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها