نخستین روز اردی بهشت است. حالا حتما برگ ها در پشت پنجره در سبزی جوان خود در رقص اند. کلمات سیاه ات در سرم می چرخند. چه می توان گفت ازین کنایاتی که ابلغ من التصریح اند. راستی اگر من تمام نکبت و عفن هستی ات هستم چرا تمام حقیقت را یک باره بر صورتم نمی کوبی؟ من سال هاست که از پس آن پاییز باخته ام، غرورم، کسانم، آرزوهایم، خنده هایم، غوطه ور شدن میان سطرهای کتاب هایم را. یک کلمه بیش و کم نه می میراند و نه اعجاز می کند. خنجر آخته و بران صداقت برایم خوش تر از کارد بی اعجاز و کند تحمل است. چه خواهی از جانم چه خواهی
سال ها پس از آن پاییز
ﺑﻴﮕﺎﻧﻪ اﻱ ﺩﺭ ﻗﻔﺲ
ات ,کند ,اعجاز ,تمام ,اند ,یک ,چه خواهی ,را یک ,شدن میان ,میان سطرهای ,ور شدن
درباره این سایت